علوم زيستي ورزشي _ تابستان 1390 شمارة 9 – ص ص : 32- 21
تاريخ دريافت : 05 / 12 / 89
تاريخ تصويب : 15 / 06 / 90

تأثير مدت كشش ايستا بر حداكثر انقباض ارادي و انعطافپذيري همسترينگ
مرتضي سنگدويني _ بهمن ميرزايي _ علي مصطفي لو _ احسان سعيدي
كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزشي دانشگاه گلستان، دانشيار دانشگاه گيلان، كارشناس ارشد آسيب شناسي ورزشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد مينودشت، كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزشي

چكيده
هدف از پژوهش حاضر ، بررسي اثر مدت كشش ايستا بر حداكثر انقباض ارادي (MVC) و انعطاف پذيري همسترينگ بود. به اين منظور 10 دانشجوي پسر تربيت بدني سه پروتكل مختلف گرم كردن شامل 5 دقيقه دويدن روي تردميـل و 45 ثانيـه (15×3 ثانيه) كشش ايستاي همسترينگ، 5 دقيقه دويدن و 90 ثانيه (30×3 ثانيـه) كشـش ايسـتاي همسـترينگ و 5 دقيقـه دويـدن(شرايط كنترل ) را به صورت تصادفي در روزهاي جداگانه اجرا كردنـد. در هـر جلسـه قبـل و بعـد از هـر پروتكـل، انعطـافپـذيريهمسترينگ به وسيلة آزمون نشستن و رساندن و بعد از آنMVC همسترينگ اندازهگيري شـد . نتـايج نشـان داد انعطـاف پـذيريهمسترينگ به طور معناداري بعد از هر دو پروتكل كشش ايستا افزايش يافت (05/0 < p) و تفاوت معناداري نيز بين دو وضـعيتكشش مشاهده نشد (05/0 > p) . حداكثر انقباض ارادي به طور معناداري بعد از 30×3 كشـش در مقايسـه بـا شـرايط كنتـرل و15×3 ثانيه كشش كاهش يافت (05/0 < p). بااينحال، بين شرايط كنترل و 15×3 ثانيه كشش تفـاوت معنـاداري مشـاهده نشـد
(05/0 > p). بنابراين، نتيجه گرفته ميشود كه مدت كوتاه كشش ايستا (15×3 ثانيه) اثر منفي بر توليد نيروي عضلاني ندارد.

واژههاي كليدي
كشش ايستا، حداكثر انقباض ارادي و انعطافپذيري.
مقدمه
كشش ايستا، با توجه به اينكه گفته ميشود مي تواند با افزايش دامنة حركـت موجـب كـاهش خطـر آسـيبعضلاني اسكلتي شود (2، 26)، همواره به عنوان بخشي از برنامـة گـرم كـردن قبـل از تمـرين و مسـابقه توسـطبسياري از ورزشكاران استفاده ميشود. با اين حال، اخيراً در مطالعات متعددي بيان ش دهاسـت كـه كشـش ايسـتابراي گروه هاي عضلاني مختلف قبل از فعاليتهايي كه به قدرت بيشينه نياز دارند، اثر منفي بر عملكرد عضـلانيدارد (4، 5، 6، 14-8، 17، 19، 21، 22، 25). براي نمونه، كوكونن و همكـاران (1998) كـاهش معنـاداري را در قدرت يك تكرار بيشينه (1RM) در دو حركت فلكشن و اكستنشن زانو بعد از كشش ايستاي عضلات درگيـر دراين حركات نشان دادند (14). فولز و همكـاران (2000) نيـز دريافتنـد كـه حـداكثر انقبـاض ارادي (MVC) و فعاليت عصبي عضلاني عضلة سه سر بازويي بلافاصله بعد از كشش ايستا (135 ثانيه با 5 ثانيـه اسـتراحت در 13 ست) مختل مي شود (12). همچنين، كورنول و همكاران (2002) گزارش كردند كه ارتفاع پرش عمـودي بعـد ازكشش ايستاي غيرفعال (180 ثانيه) عضلة نعلي كاهش مييابد (8). بنابراين، اين پژوهشگران پيشنهاد كـرده انـد،ورزشكاران نبايد قبل از فعاليتهايي كه به قدرت عضلاني و برونده توان عضلاني زيـادي نيـاز دارنـد، از كشـشايستا استفاده كنند. به طور كلي، پيشنهاد شده است كه مدت كشش ايستا براي هر گروه عضلاني در برنامه گـرمكردن 15 تا 30 ثانيه باشد (2). با وجود اين، مدت كشش ايستاي مورد استفاده در مطالعات قبلـي كـه تـأثيرات منفي كشش ايستا بر عملكرد عضلاني را گزارش كردهاند (3، 9، 10)، طولاني تر از آنچه ورزشكاران در برنامة گرم كردن خود قبل از تمرين و مسابقه استفاده ميكنند، بوده است. تحقيقات نشـان دادهانـد كـه مـدت طـولانيتـركشش ايستا با تغيير در ويژگيهاي الاستيكي واحدهاي تاندوني عضلاني ميتواند موجب كاهش قـدرت عضـلانيشود (15، 20). در همين زمينـه ، برانـدنبورگ و همكـاران (2006) و اگـورا و همكـاران (2007) در دو تحقيـقجداگانه تأثير مدت كشش ايستا بر قدرت عضلاني را بررسي كر دند. در تحقيق براندنبورگ و همكـاران مشـخصشد كه قابليت توليد نيروي عضلاني بعد از هر دو مدت كوتـاه (15ثانيـه ×3سـت ) و طـولاني (30ثانيـه ×3سـت ) كشش ايستا ، به طور معني داري كاهش يافت. آنها نتيجه گرفتند كه مدت كشش ايستا تأثيري بـر مقـدار كـاهشتوليد نيرو ندارد و كشش ايستا با مدت كوتاه نيز اثر منفي بر توليد نيروي عضلاني دارد (7). با اين حال، اگـورا و
همكاران نشان دادند كه ميزان توليد نيروي عضلاني بعد از كشش ايستا تحت تأثير مدت كشش قـرار مـيگيـرد . آنها پس از مقايسة 30 و 60 ثانيه كشش ايستا دريافتند كه توليد نيرو بعد از 60 ثانيه كشش به طور معنـي داري كاهش يافت ، اما 30 ثانيه كشش ايستا تأثير منفي بر قابليت توليد نيـروي عضـلاني نداشـت (18). بـا توجـه بـهاهميت استفاده از كشش ايستا قبل از تمرين و مسابقه براي افزايش دامنة حركتي و پيشگيري از آسيب عضلانيو همچنين نتايج متناقضي كه در زمينة تأثير مدت كشش ايستا بر عملكرد عضلاني در دو تحقيـق برانـدنبورگ وهمكاران (2006) و اگورا و همكاران (2007) گزارش شده است به نظر ميرسد تعيين مدت مطلوب كشش ايستابه گونه اي كه بتواند هم موجب افزايش دامنه حركتي شود و هم اثر منفي بر توليد نيروي عضلاني نداشته باشـد، ضروري است . بنابراين، تحقيق حاضر با هدف بررسي تأثير دو مدت مختلف كشش ايستا بر حداكثر نيـروي اراديو انعطافپذيري همسترينگ انجام گرفت.
روش تحقيق
جامع ة آماري
جامعة آماري تحقيق حاضر، دانشجويان پسر تربيت بدني بودند كه 12 نفر از آنها (سن 2/2 ± 3/22 سال،قد 3/4 ± 4/175 سانتي متر و وزن 8/4 ± 1/67 كيلوگرم ) هيچگونه آسيب ديـدگي در مفصـل زانـو يـا عضـلاتهمسترينگ نداشتند و به طور داوطلبانه در پژوهش شركت كردند.
پروتكل تحقيق
پس از تكميل برگة رضايتنامه ، آزمودنيها در 4 جلس ة جداگانه شامل يك جلسة آشناسازي و سه جلسة آزمون، با فاصلة زماني 48 ساعت در آزمايشگاه حضور يافتند. در جلسه آشناسازي، آزمـودنيهـا بـا هـدف انجـامتحقيق و روشهاي انجام كار، شامل آزمـون حـداكثر انقبـاض ارادي (MVC) در حركـت فلكشـن زانـو، آزمـوننشستن و رساندن (sit and reach) براي ارزيابي انعطافپذيري همسترينگ و حركت كششـي مـورد نظـر آشـناشدند. در سه جلسة بعدي (جلسات آزمون )، آزمودني ها پس از ورود به آزمايشگاه، هر يك از پروتكلهـاي زيـر رابه صورت تصادفي در هر جلسه اجرا كردند:
پروتكل اول :1) اندازهگيري انعطاف پذيري همسترينگ، 2) 5 دقيقه دويدن روي تردميل بـا سـرعت 13-9 كيلومتر در ساعت، 3) اندازهگيري مجدد انعطافپذيري همسترينگ، 4) اندازهگيري حداكثر انقباض ارادي.
پروتكل دوم :1) اندازهگيري انعطاف پذيري همسـترينگ، 2) 5 دقيقـه دويـدن روي تردميـل، 3) 45 ثانيـهكشش ايستا (15×3 ثانيه )، 4) اندازهگيري مجدد انعطافپذيري همسـترينگ، 5) انـدازه گيـري حـداكثر انقبـاضارادي.
پروتكل سوم :1) اندازهگيري انعطاف پذيري همسترينگ، 2) 5 دقيقـه دويـدن روي تردميـل، 3) 90 ثانيـهكشش ايستا (30×3 ثانيه ) ، 4) اندازهگيري مجدد انعطافپذيري همسترينگ، 5) انـدازه گيـري حـداكثر انقبـاضارادي.
اندازهگيري انعطافپذيري همسترينگ
انعطافپذيري همسترينگ با استفاده از آزمون sit and reach و مطابق با روشي كـه پـيش از ايـن گـزارششده است (16)، اندازه گيري شد . براي اين كار آزمودني در مقابل جعب ة مدرج (سانتيمتر) مخصوص انجام آزمونsit and reach مينشست، به صورتي كه جفت پاهاي وي صاف وكشيده بود، همچنين، كف هر دو پا به قسـمتانتهايي جعبه مماس ميشد. در اين حالت از آزمـودني خواسـته مـيشـد بـدون خـم كـردن زانوهـاي خـود، بـا دست هاي كاملاً كشيده تا حد ممكن بالاتن ة خود را به سمت جلو بر روي جعبه خم كند. در اين وضعيت آزمونگرمقدار مسافتي را كه آزمودني موفق ميشد بر روي جعبه مدرج خم شده و با نوك انگشـتان دسـت لمـس كنـد، به عنوان مقدار انعطافپذيري همسترينگ ثبت ميكرد.
كشش ايستاي همسترينگ
كشش ايستاي عضلات همسترينگ مطابق با روش آندرسون و بورك انجام گرفت (2). بـراي ايـن منظـور، ازآزمودنيها خواسته شد تا روي زمين بنشينند و يكي از پاهاي خود را در وضعيت صـاف و كشـيده قـرار دهنـد وپاي ديگر خود را خم كنند، به گونهاي كه كف پا در كنار پاي كشيده شده قرار گيرد. آنگاه از آزمودنيها خواسـتهشد با نزديك كردن بالاتنة خود به سمت پاي كشيده شده و نگهداشتن در اين وضعيت تا زمان مورد نظر (15 يا30 ثانيه )، عضلات همسترينگ خود را تحت كشش قرار دهند. آزمودنيها هر كشش را سه بار و بر روي هر دو پااجرا كردند. فاصلة استراحت بين هر تكرار و هر پا نيز 15 ثانيه بود.
اندازهگيري حداكثر انقباض ارادي (MVC)
آزمونMVC بلافاصله بعد از اجراي آزمون اول انعطافپـذيري همسـترينگ انجـام گرفـت. ايـن آزمـون بـااستفاده از دستگاه دينامومتر الكتريكي(CON-TREX.USA) انجام گرفت. براي انجـام ايـن آزمـون، آزمـودنيروي دستگاه مينشست و پشت ساق پاي خود را در وضعيت زانوي 90 درجه بر روي دسـته اهـرم دسـتگاه قـرارميداد. بعد از استقرار صحيح آزمودني روي دستگاه، با صدور فرمان شروع توسط آزمونگر، آزمودني، درحـاليكـهاهرم دستگاه ثابت بود، حداكثر نيروي خود را براي خم كردن زانوهاي ش به اهرم وارد مـي كـرد و بـه ايـن ترتيـبحداكثر انقباض ايزومتريك ارادي آزمودني ثبت ميشد.
روشهاي آماري
به منظور مقايسة مقادير آزمون sit and reach اول و دوم در هر پروتكـل از آزمـونt وابسـته، و بـه منظـورمقايسة تغييرات انعطافپذيري همسترينگ و حداكثر انقباض ارادي بين سه پروتكـل، از آزمـون تجزيـه و تحليـلواريانس يك طرفه با اندازهگيري مكرر استفاده شد. بعد از مشاهدة معنا داري در نسبتF ، از آزمون تعقيبيLSD استفاده شد. سطح معناداري نيز در 05/0 ≤ p قرار داده شد.

نتايج و يافتههاي تحقيق
نتايج به صورت ميانگين و انحراف استاندارد در جدول 1 نشان داده شده است . انعطافپذيري همسترينگ بعد از دو پروتكل كشش ايستا (15 × 3 و 30 × 3 ثانيه ) به طور معناداري افزايش يافت (05/0 < p)؛ با اين حـال درشرايط كنترل (بدون كشش ) افزايش انعطاف پذيري معنـادار نبـود (05/0 > p). همچنـين، تفـاوت معنـاداري درافزايش انعطاف پذيري بين دو شرايط كشش ايستا مشاهده نشد (05/0 > p) (جدول 1). حـداكثر انقبـاض اراديبهطور معناداري بعد از 30 × 3 ثانيه كشش ايستا در مقايسه با شرايط كنترل كاهش يافت (05/0 < p). با ايـن-حال، بين شرايط 15 × 3 ثانيه كشش ايستا با شرايط كنترل و 30 × 3 ثانيه كشش ايسـتا تفـاوت معنـاداري درحداكثر انقباض ارادي مشاهده نشد (05/0 > p) (جدول 1).
جدول 1_ حداكثر انقباض ارادي (كيلوگرم) و مقادير پيشآزمون و پسآزمون sit and reach (سانتيمتر)
30 × 3 ثانيه كشش ايستا 15 × 3 ثانيه كشش ايستا كنترل (بدون كشش )
38/75 ± 5/7 * 42/55 ± 5/9 44/68 ± 6/6 حداكثر انقباض ارادي
38/9 ± 4/7 39 ± 4/5 38/8 ± 3/3 sit and reach پيشآزمون
42/7 ±4/2 # 41/4 ± 4/8 # 39/4 ± 4/3 sit and reach پسآزمون
* تفاوت معنادار با شرايط كنترل (05/0 ≤ p).
# تفاوت معنادار با پيشآزمون (05/0 ≤ p).

بحث و نتيجهگيري
هدف اصلي اين تحقيق، مقايس ة تغييرات در قدرت و انعطافپذيري همسـترينگ بعـد از دو پروتكـل كشـشايستا در مقايسه با شرايط كنترل (بدون كشش ) بود . همان طوركه اشـاره شـد، بسـياري از پـژوهشهـاي قبلـيگزارش كردهاند كه كشش ايستا تأثير منفي بر قدرت عضلاني يا برونده توان عضلاني دارد . بـا ايـنحـال، مـدتكشش ايستاي مورد استفاده در بيشتر اين پژوهشها بسيار طولانيتر از مدت واقعي و عملي مورد استفاده توسطورزشكاران بود. بنابراين، در پژوهش حاضر اثرات كشش ايستا با مدت كوتاهتر بر MVC فلكشن زانو بررسي شـد .
نتايج نشان داد،MVC به طور معناداري بعد از 30 × 3 ثانيه كشش ايستا در مقايسه با شـرايط كنتـرل كـاهشيافت كه با نتايج بسياري از پژوهش هاي قبلي همسوست. بـا ايـن حـال، بعـد از 15 × 3 ثانيـه كشـش ايسـتا درمقايسه با شرايط كنترل كاهش معناداري درMVC مشاهده نشد. مقدار انعطاف پذيري همسترينگ نيز بعد از دو وضعيت كشش ايستا بهطور معناداري افزايش يافت. با اين حال، تغيير معناداري در انعطافپذيري شرايط كنتـرلمشاهده نشد . همچنين، بين افزايش انعطافپذيري همسترينگ بعـد از دو مـدت مختلـف كشـش ايسـتا تفـاوتمعناداري مشاهده نشد. نتايج اين پژوهش با نتـايج پـژوهش اگـورا و همكـاران (2007) همخـواني دارد. آنهـا درپژوهش خود پس از بررسي تأثير دو مدت مختلف كشش ايستا (30 و 60 ثانيه) بر قدرت عضلاني، گزارش كردند كه مدت طولانيتر كشش ايستا موجب كاهش معنادار توليد نيروي عضلاني ميشود؛ با اين حال، مدت كوتـاه تـركشش ايستا تأثير منفي بر توليد نيروي عضلاني ندارد (18). آلپكايا و كوكجـا (2007) نيـز گـزارش كردنـد كـه15×3 ثانيه كشش ايستا تأثير معناداري در توليد نيروي عضلاني ندارد (1) كه با نتايج پژوهش حاضـر همخـوانيدارد. در مقابل، نتايج پژوهش حاضر با نتايج پژوهش براندنبورگ و همكاران (2006) كه گـزارش كردنـد نيـرويعضلاني بعد از هر دو مدت كوتاه (15×3 ثانيه) و طولاني (30×3 ثانيه ) كشش ايستا بـه طـور معنـاداري كـاهشمييابد و مدت كشش تأثيري بر مقدار كاهش نيرو ندارد (7)، مغاير است . علت ايـن مغـايرت احتمـالاً تفـاوت درپروتكل كشش مورد استفاده است. براندنبورگ و همكاران در پژوهش خود از يك حركت كشش ايستاي فعـال ويك حركت كشش ايستاي غيرفعال استفاده كردند، اما در پژوهش حاضر فقط يك حركت كشش ايسـتاي فعـالاجرا شد. به طور كلي، دو سازوكار اصلي براي كاهش قدرت عضلاني و برونده توان عضلاني بعد از كشـش ايسـتا پيشنهاد شده است: 1- عامل مكانيكي ، 2- عامل عصبي . كاهش سفتي واحدهاي تاندوني-عضلاني به عنوان عامل مكانيكي و بازدارندگي تحريكپذيري نورونهاي حركتي آلفا يا سيستم عصبي مركزي به عنوان عامل عصـبي درنظر گرفته ميشوند (18). در مورد عامل مكانيكي، اظهار شده كه سـفتي واحـدهاي تانـدوني عضـلاني بـه طـورمعناداري با عملكرد ايزومتريك و كانسنتريك مرتبط است (23، 24). ويلسن و همكاران (1991) بيان كردند كهواحد تاندوني-عضلاني سفتتر در انتقال اولية نيرو و افزايش مقدار توسعة نيـرو مـؤثرتر اسـت (24). در تحقيـق حاضر،MVC به طور معناداري در 30 × 3 ثانيه كشش ايسـتا در مقايسـه بـا شـرايط كنتـرل كـاهش يافـت. بـا اين حال، نتايج آزمون نشستن و رساندن (انعطافپذيري همسترينگ )، كه با سفتي واحـدهاي تانـدوني عضـلانيهمبستگي منفي دارد (24)، در هر دو شرايط كشش ايستا به طور معناداري افزايش يافت و تفاوت معنـاداري در افزايش انعطافپذيري همسترينگ بين دو مدت مختلف كشش ايستا مشاهده نشد. بنـابراين، اخـتلاف در مقـدارتوليد نيرو بين سه شرايط و بهويژه شرايط 30 × 3 ثانيه كشش ايسـتا بـا كنتـرل را نمـيتـوان از طريـق عوامـل مكانيكي واحد تاندوني عضلاني تشريح كرد. با اين حال، با توجـه بـه اينكـه در پـژوهش حاضـر انعطـافپـذيريهمسترينگ از طريق اندازهگيري مستقيم ويژگيهاي ويسكوالاستيكي واحدهاي تاندوني عضلاني ارزيابي نشـده، بنابراين، بايد اين احتمـال را مـدنظر قـرار دهـيم كـه كـاهشMVC بـا تغييـر ويسكوالاستيسـيته در عضـلاتهمسترينگ مرتبط است. در حقيقت، نشان داده شده است كه بـين ويسكوالاستيسـيتة عضـله اسـكلتي و مـدتكشش ايستا ارتباط مستقيم وجود دارد (9، 15، 20). همچنين، پيشنهاد شده كه كاهش قدرت عضـلاني بعـد از
كشش ايستا ممكن است با عوامل عصبي مرتبط باشد (3، 4، 12). در اين زمينه، آولا و همكاران (1999) بعـد ازبررسي اثرات كشش غيرفعال طولاني عضلة سه سر بازويي بر حساسيت رفلكسي، گزارش كردند كه دامنة رفلكسهافمن به طور معناداري بعد از يك ساعت كشش ايستا كاهش يافت و پيشنهاد كردنـد كـه هـدايت تحريكـي ازاعصاب آوران اوليه به نورونهاي حركتي اوليه احتمالاً به دليل كاهش تخلية دوك هاي عضلاني مختل مـيشـود .
اين نتايج نشان مي دهد كاهشMVC بعد از كشش ايستا ممكن است با تغييـر در فعـالسـازي عصـبي مـرتبطباشد (3). از عوامل عصبي مؤثر ديگر در كاهش قدرت عضلاني بعد از كشش ايستا، بازدارندگي هدايت مركزي به وسيلة بعضي از اعصاب آورانIII وIV و بازدارندگي خود به خودي اندام وتري گلژي اسـت (9، 12). در تحقيـق حاضر انجام كشش تا آستانة درد انجام گرفت. با توجـه بـه اينكـه بهـم و همكـاران (2001) اظهـار كـرده انـد درشرايطي كه انجام كشش بيشتر از آستانة درد نباشد، اثر بازدارندگي آوران اتفاق نميافتـد (5)، بنـابراين، در ايـن پژوهش احتمالاً اثرات بازدارندة اعصاب آورانIII وIV بر هدايت مركزي كه به كاهش عملكـرد عضـلاني منجـرميشود، صورت نگرفته است. يكي ديگر از عوامل عصبي پيشنهادي مرتبط با كاهش قدرت عضلاني بعد از كششايستا، سازوكار فوق نخاعي است (18). كرامر و همكاران (2004) نشان دادنـد كـه كـاهش در قـدرت عضـلاني ودامنة الكتروميوگرافي از طريق كشش ايستا، هم در پاي تحت كشش و هم در پايي كه تحت كشـش ايسـتا قـرارنگرفته بود، ايجاد شد. آنها نتيجه گرفتند كه احتمالاً كاهش قدرت عضلاني با اختلال در فعال سـازي عضـلاني از طريق بازدارندگي سيستم عصبي مركزي مرتبط است (9). بنابراين، به نظر ميرسد در پـژوهش حاضـر، احتمـالاًبازدارندگي سيستم عصبي مركزي ممكن است تا اندازهاي مسئول كاهش قـدرت عضـلاني بعـد از كشـش ايسـتاباشد. در مجموع، اين گونه استنباط ميشود كه عوامل مسئول كاهش قدرت بعد از كشش ايستا ممكن اسـت بـااختلال در تحريك پذيري نو رونهاي حركتي آلفا يا بازدارندگي سيسـتم عصـبي مركـزي مـرتبط باشـد و چنـينعوامل مؤثري ممكن است بعد از انجام كشش ايستاي طولانيتر (30 × 3 ثانيه كشش ايستا) در مقايسه با مـدتكوتاه تر كشش (15 × 3 ثانيه كشش ايستا) بيشتر باشد . در نتيجه، با توجه به اينكه پژوهش حاضر نشان داد كـه15× 3 ثانيه كشش ايستا در مقايسه با شرايط بدون كشش اثر منفي بر توليد نيروي عضلاني نـدارد، امـا 30 × 3 ثانيه كشش ايستا به كاهش معنادار نيروي عضلاني در مقايسه با شرايط بدون كشش منجر ميشود. همچنين بـاتوجه به اينكه افزايش انعطافپذيري همسترينگ بعد از 15 × 3 و 30 × 3 ثانيه كشش ايستا مشابه بود، پيشنهادميشود كه مربيان و ورزشكاران ميتوانند از پروتكلهاي كشش ايستاي با مدت كوتاه تر (15 ×3 ثانيه ) نسبت بـهكشش ايستاي طولانيتر (30 × 3 ثانيه ) قبل از فعاليتهايي كه نيازمند حداكثر قدرت عضلاني هستند، اسـتفادهكنند تا بتوانند هم از مزيت افزايش انعطاف پذيري كه موجب كاهش آسيب عضلاني اسكلتي ميشـود برخـوردارشوند و هم اينكه تأثيرات منفي كشش ايستا بر توليد نيروي عضلاني را به حداقل برسانند.
منابع و مĤخذ
Alpkaya, U., Koceja, D. (2007). “The effects of acute static stretching on reaction time and force”. J. Sports Med. Phys Fitness. 47:PP:147-50.
Anderson, B., and Burke, E.R.(1991). “Scientific, medical, and practical aspects of stretching”. Clin. Sports Med. 10:PP:63-87.
Avela, J., Kyrolainen, H., and Komi, P.V. (1999). “Altered reflex sensitivity after repeated and prolonged passive muscle stretching”. J. Appl. Physiol. 86: PP:1283-1291.
Bacurau, R.F.P., Monteiro, G.A., Ugrinowitsch, C., Tricoli, V., Cabral, L.F., and Aoki, M.S. (2009). “Acute effect of a ballistic and a static stretching exercise bout on flexibility and maximal strength”. J. Strength Cond. Res. 23(1): PP:304308.
Behm, D.G., Button, D.C., and Butt, J.C. (2001). “Factors affecting force loss with prolonged stretching”. Can. J. Appl. Physiol. 26:PP:261-272.
Bradley, P.S., Olsen, P.D., and Portas, M.D. (2007). “The effect of static, ballistic, and proprioceptive facilitation stretching on vertical jump performance”. J. Strength Cond. Res. 21:PP:221-226.
Brandenburg, J. P. (2006). “Duration of static stretching dose not influence the degree of force loss following static stretching”. J. Sport Med. Phys Fitness.
46:PP:526-534.
Cornwell, A., Nelson, A. G., and Sideway B. (2002). “Acute of effects stretching on the neuromechanical properties of the triceps surae muscle complex”. Eur. J. Appl. Physiol. 86:PP:428-432.
Cramer, J.T., Housh, T.J., Johnson, G.O., Cuborn, J.W., and Beck, T.W. (2004). “Acute effects of static stretching on peak torque in women”. J. Strength Cond. Res. 18: PP:236-241.
Cramer, J.T., Housh, T.J., Weir, J.P., Johnson, G.O., Cuborn, J.W., and Beck, T.W. (2005). “The acute effects of static stretching on peak torque, mean power output, electromyography, and mechanomyography”. Eur. J. Appl. Physiol. 93: PP:530-539.
Evetovich, T.K., Nauman, N.J., Conley, D.S., and Todd, J.B. (2003). “Effect of static stretching of the biceps brachii on torque, electromyography, and mechanomyography during concentric isokinetic muscle actions”. J. Strength Cond. Res. 17: PP:484-488.
Fowles, J.R., Sale, D.G., and MacDougal, J. D. (2000). “Reduced strength after passive stretch of the human plantarflexors”. J. Appl. Physiol. 89: PP:11791188.
Knudson, D., and Noffal, G. (2005). “Time course of stretch-induced isometric strength deficits”. Eur. J. Appl. Physiol. 94: PP:348-351.
Kokkonen, J., Nelson, A.G., and Cornwell, A. (1998). “Acute muscle stretching inhibits maximal strength performance”. Res. Q. Exerc. Sport. 69:PP:411-415.
Magnusson, S.P., Simonsen, E.B., Aagaard, P., and Kjaer, M. (1996). “Biomechanical responses to repeated stretch in human hamstring muscle in vivo”. Am. J. Sports Med. 24:PP:622-628.
Minkler, S., and Patterson, p. (1994). “The validity of the modified sit-andreach test in college-aged students”. Res. Q. Exerc. Sport. 65:1; PP:89-192.
Miyahara, Y., Ogura, Y., Naito, H., Katamoto, S., and Aoki, J. (2005). “Effect of proprioceptive neuromuscular facilitation stretching and static stretching on maximal voluntary contraction”. Med. Sci. Sports Exerc. 37:S441.
Ogura, Y., Miahara, Y., Naito, H., Katamoto, S., and Aoki, J. (2007). “Duration of static stretching influences muscle force production in hamstring muscles”. J. Strength Con. Res. 21: PP:788-792.
Power, K., Behm, D., Cahili, F., Carrol, M., and Young, W. (2004). “An acute bout of static stretching: Effects on force and jumping performance”. Med. Sci. Sports Exerc. 36:PP:1389-1396.
Taylor, D.C., Dalton, J.D., and Garret, W.E. (1990). “Viscoelastic properties of muscle tendon-units. The biomechanical effects of stretching”. Am. J. Sports Med. 18:PP:300-309.
Unick, J., Kieffer, H.S., Cheesman, W., and Feeney, A. (2005). “The acute effects of static and ballistic stretching on vertical jump performance in trained women”. J. Strength Cond Res. 19: PP:206-212.
Vetter, R.E. (2007). “Effects of six warm-up protocols on sprint and jump performance”. J. Strength Cond. Res. 21: PP: 819-823.
Wilson, G.J., Murphy, A.J., and Pryor, J.F. (1994). “Musculotendinous stiffness: Its relationship to eccentric, isometric, and concentric performance”. J. Appl. Physiol. 76:PP:2714-2719.
Wilson, G.J., Wood, G.A., and Elliott, B.C. (1991). “The relationship between stiffness of the musculature and static flexibility: An alternative explanation for the occurrence of muscular injury”. Int. J. Sports Med. 12: PP:403-407.
Young, W., and Elliott, S. (2001). “Acute effects of static stretching, proprioceptive neuromuscular facilitation stretching, and maximum voluntary contractions on explosive force production and jumping performance”. Res. Q.
Exerc. Sport. 72:PP:273-279.
Young, W., Elias, G,. and Power, J. (2006). “Effects of static stretching volume and intensity on plantar flexor explosive force production and range of motion”. J. Sports Med. Phys Fitness. 46:PP:403-411.



قیمت: تومان


پاسخ دهید